|
امشب دلم گرفته ... خوابم نبرد گفتم بیام چند کلمه بنویسم شاید آروم بشم ...
نمیدونم چرا تمام خاطراتی که از به یاد آوریشون دلم به درد میاد امشب به سمتم هجوم آووردن؟!!
همیشه فکر میکردم فراموش کردن بعضی از خاطراتی که آدم دیگه دوست نداره به یادشون بیوفته اگر بخواد آسونه ولی حالا دارم به این نتیجه میرسم که به این آسونی ها هم نیست اگر چه اولش خیلی برام آسون بود طوری که حتی خودممم باورم نمیشد! ولی حالا با گذشت این همه وقت باز یاد و خاطرش زنده شده ...
آلان دارم آهنگ خداحافظ رو گوش میکنم.... چقدر این آهنگ قشنگه
" خداحافظ همین حالا, همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحاقظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویا ها
بدونی بی تو و با تو همینه ، رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ همین حالا.... خداحافظ "

نه تو مي ماني نه اندوه و نه هيچ يك از مردم اين آبادي
به حباب نگران لب يك رود قسم
و به كوتاهي آن لحظه ي شادي كه گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند...

قانون تو تنهايي من است
و تنهايي من قانون عشق
و عشق ارمغان دلدادگيست
و اين سرنوشت سادگيست !
چه قانون عجيبي
چه ارمغان نجيبي
و چه سرنوشت تلخ و غريبي
كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را
با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره اميد كني
و خود در تنهايي و سكوت
با چشمهايي خيس از غرور
پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني
و خموش و بي صدا
به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا
دل خوش كني
و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري

|