|

غروب را دوست دارم ولي در اوج دلخوشي غروب را دوست دارم در برگ ريز پائيز غروب را دوست دارم در زماني كه دل طلوع ميكند غروب را دوست دارم در زمانيكه شاهد غروب هيچ دلي نباشم غروب را دوست دارم در آنجائي ببينم كه دلم شاد هست در آن سرزميني كه شايد سرزمين روياهايم باشد و خلاصه اينكه غروب زيباست در طلوع عشقي پاك...

تو را دوست ندارم
اما وقتی تو نیستی غمگینم
و به آسمان آبی بالای سرت
و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم
تو را دوست ندارم
اما نمیدانم چرا آنچه میکنی درنظرم بی همتا جلوه می کند
و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام
چرا آنهائیکه که دوستشان دارم بیشتر شبیه تو نیستند
تو را دوست ندارم
اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم
حتی اگرصدای آنانی باشد که دوستشان دارم
زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم می شکند
آه می دانم که دوستت ندارم
اما افسوس که دیگران دل ساده ام را کمتر باور می کنند
و چه بسا به هنگام گذر می بینم به من میخندند
زیرا آشکارا می نگرند نگاهم به دنبال

سال هاست كه عشقم را در صندوقچه ى غبار آلود قلبم پنهان ساختم و كليد اين صندوق را در بطرى تنهايى نهاده و به درياى اميد شناور نموده ام تا شايد مسافرى با زرورق مهتاب و كوله بارى از محبت آن را از آب برگيرد و نياز نامه ام را بخواند و به ياريم بشتابد، آرى اينگونه ثانيه ها را مى شمارم و در حسرتكده ى غريب خود به انتظار مى نشينم!..
"عروسک "
پیوست۱: وااای که چقدر ذوق داره وقتی آدم تو کل دانشگاه جزو نفرات برتر بشه ! ( یه خاطره خوب از این ترم اینجا مینویسمش تا همیشه یادم بمونه)...
پیوست۲: ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد، ميلاد نبي مكرم اسلام و امام جعفرصادق مبارك .
|