تبليغاتX
به یادم باش
به یادم باش

رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شد


بیانیه

 

بیانیه ی مشترک بلاگر های معترض به حذف تعطیلی روزهای مهم:

در تاريخ و فرهنگ هر ملتي نمادها و نشانه هايي وجود دارد كه بيانگر اصالت و هويت ملي آن ملت است. بي توجهي و عدم اهتمام به آداب و رسوم و سنت هايي كه از انديشه ظريف و احساس ناب نياكان ما نشأت گرفته است، تنها دلالت بر اصالت تاريخي و هويت ملي و ميهني دارد كه هيچ عقل سليمي انكار آنرا تأييد نمي كند. ما تعدادي بلاگر يه لاقبا كه اين گوشه دنج را براي بيان نظرات و ديدگاههاي خود برگزيده ايم، بدور از هر گونه سياسي كاري و تنها با عشق و علاقه وصف ناپذير به فرهنگ ملي و ايراني خودمان، مخالف حذف تعطيلي روزهاي 29 اسفند ماه ( روز ملي شدن صنعت نفت و نماد مبارزات استقلال طلبانه ملت ايران ) و 13 فروردين ماه ( روز سيزده بدر، يكي از آئين هاي ملي به ارث رسيده از نياكانمان ) هستيم. اين اقدام به هر دليلي پذيرفتني نيست. نكنيد اين كار را. غرور ملي ما را جريحه دار نكنيد. باور كنيد فرهنگ ملي اين مرز و بوم بيدي نيست كه با اين بادها بلرزد.

 

بهار

بهار در چند قدمی ماست
بیایید بهاری باشیم

 

اطلاعیه : امسال ساعتها يك ساعت به جلو كشيده نخواهند شد !!

 بهار
باران می گوید : من می بارانمت
ابر می گوید : من می زایانمت
زمین می گوید : من می پرورانمت در دل خویش
چشمه می گوید : من می رویانمت از دل زمین
رود می گوید : من بر دوش خود می نشانم
تا مقصد می رسانمت
دریا می گوید : من مکان ات می دهم و
هیبت می بخشمت
قطره هیچ نمی گوید
آرام
از گوشه ی چشم آسمان فرو می چکد .
 

حوادث: وبلاگ سياوش و دوستان متأسفانه هك شده ، از دوستان عزيزم ميخوام كه به  اين  وبلاگ مراجعه كنند شايد بتونيم وبلاگ سياوش عزيز رو برگردونيم ...

 نتیجه: خوب خدا رو شکر آقا سیاوش وبلاگشون رو پس گرفتند ... تبریک

 

دوشنبه 29 اسفند1384 توسط عروسک |

شادی و غم ...

 ســــــــــــــلام به همه دوستای گلم.

 من واقعا" شرمندم که این قدر دیر اومدم. حق دارید گله کنید. امیدوارم از این پست خوشتون بیاد.

 راستی چهارشنبه سوریتون مبارک. فردا خیلی مراقب باشید. امیدوارم به همگی خوش بگذره...

عروسک

 

 

در يكي از روزهاي ارديبهشت ، شادي و غم در كنار درياچه اي همديگر را ديدند. به هم سلام دادند و كنار آب هاى آرام نشستند و گفت و گو كردند.

شادي ، از زيبايي هاى روي زمين سخن گفت، از شگفتي هاى هر روزه‌ى زندگي  در دل جنگل و در ميان تپه ها و از آوازي كه سپيده دمان و شامگاهان شنيده ميشود.

آنگاه غم سخن گفت و با هر آنچه شادي گفته بود  موافقت كرد؛ زيرا غم، جادوى آن لحظه و زيباييش را ميفهميد . غم ، هنگامي كه از زيبايي ِ ماه ِ ارديبهشت در مرغزار و در ميان تپه ها سخن مي گفت ، بياني شيوا داشت.

شادي و غم زمان درازي سخن گفتند ، و درباره هر آنچه كه ميدانستند با هم تفاهم داشتند.

دو شكارچي از آن سوي درياچه مي گذشتند. هنگامي كه به اين سوى‌‌ آب نگاه كردند ، يكي از آنها گفت: " نمي دانم آن دو نفر كيستند ؟ " ديگري پاسخ داد : "گفتي دو نفر ؟ اما من فقط يك نفر را ميبينم ."

شكارچي اول گفت : "اما دو نفر آنجا هستند." شكارچي دوم گفت: " من در انجا فقط يك نفر رامي توانم ببينم، تصويري ككه در درياچه افتاده نيز تصوير يك نفر است."

شكارچي اول گفت : "نه، دو نفرند. تصويري كه در آب راكد افتاده است از آن‌ ِ دو نفر است."

اما مرد دوم تكرار كرد: "من تنها يك نفر را ميبينم." وديگري باز گفت: " اما من به وضوح ذو نفر را مي بينم."  

تا به امروز هنوز يكي از شكارچي ها مي گويد كه ديگري لوچ است و دو تا ميبيند؛ در حالي كه آن ديگري ميگويد : "دوست من كمي كور است."

 

شادي و غم 

برخي از شما ميگوييد: " شادماني برتر از اندوه است." ديگران مي گويند:"نه ،اندوه برتر است ."

اما من به شما ميگويم كه اين دو از يكديگر جدا نيستند.

آنها با هم مي آيند، و هنگامي كه يكي از آنها تنها با شما سر سفره تان مي نشيند ، يادتان باشد كه آن ديگري بر بسترتان خفته است.

 

 

* خوشا به حال مردم با صفا.

* خوشا به حال آنان كه از مال فارغ اند، زيرا كه وارسته اند.

* خوشا به حال آنان كه درد خويش را به ياد دارند، ودر آن سرمستي ِ خويش را مي جويند.

 

 

سه شنبه 23 اسفند1384 توسط عروسک |

حرفهای نگفته

 

سلام به دوستان عزیز.امیدوارم هیچ وقت غمگین نباشین.من ایندفعه زودتر از عروسک عزیزم اومدم . عروسکم به زودی میاد.


اين روزها زمان رو تو اتاقم متوقف کردم ،

کتابهاي عاشقانه مي خونم ،

ساعتها براي عاشق و معشوق هاي توي کتاب گريه مي کنم .

شب که ميشه شمع روشن مي کنم و خيره مثل يه ديوونه ،

نه مثل يه پروانه که عطش سوختن به دور معشوقش رو داره ،

تا آخرين قطره به ياد همون پروانه مي سوزم .

براي انسانهاي تهي از عشق غصه مي خورم .

وقتي که بارون مي باره براي بارون گريه مي کنم،

ميگم اوخي از آسمونش جدا شده ، آخه من مي فهمم جدائي يعني چي ،

 اونم وقتي مجبور باشي ،

وقتي آسمون نخوادت .

راه که ميرم به در و ديوار مي خورم و درد را مزه مزه مي کنم ،

بعد مي گم ببخشيد نديدمتون .

روي شيشهء پنجره بارون خورده اتاقم نفس هام رو سرفه مي کنم و روي بخار سرفه هام

 اسمش رو حك مي کنم ،

با دستم پاکش مي کنم تا يه وقتي بارون نبينه بعد دلش برام بسوزه و هي گريه کنه ،

هي گريه کنه ! 

زمان رو متوقف کردم و لذت مي برم توي رنج اين توقف !!!

سرم که درد مي گيره مي کوبمش به ديوار بغل تختم ،

هي کوفتي ! بي خيال عاشقي !

عاشقي نون نميشه ، آب نمي شه !

کي بود مي گفت : !!!

واسه فاطي بند تنبون نميشه !!!!!!

آهان محکم تر ،

انقدر بکوبش به ديوار ،

 تا عُق بزني ، 

 هر چي سر  درد ِ که ماله يه دل ِ تنگه !

اين روزا اگه مورچه ببينم که مرده و روز زمين سرد خدا افتاده ،

برش ميدارم ،

چالش مي کنم ،

براي قلب له شدش زير دست  و پاي آدما !

حمد و قل هوالله مي خونم .

سوسکه  که از ديوار حياط بالا ميره ،

براش دست مي زنم و تشويقش مي کنم ،

هي بدو بدو ،

آفرين سوسکي !

بعد دمپائي رو بر مي دارمو .......

نه ! دلم نمي ياد بکشمش ،

تو سر خودم مي زنم !

تسبيح مادربزرگُ بر مي دارم ،

هي باهاش دور خدا مي چرخم ،

هي مي چرخم ، هي مي چرخم ، هي مي چرخم!!!

سرم که گيج رفت خودمو تو بغل خدام مي ندازمُ

براش ناز مي کنم ،

 

نازي ! نازي ! نازي!

 

قلبم که درد مي گيره ،

ملافه سفيدمو چنگ مي زنم ،

بعد آروم در گوشش مي خونم ،

در ازل بست دلم با سرزلفت پيوند

تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود .

قلبم که اين روزا سينم براش تنگ شده  

ديشب که باز تا صبح خروس خون بيدار بودم ،

تهديدم ميکرد و مي گفت :

بهت بگما حواست باشه  !

ببين کي که همين روزا بپرم بيرون !

منم بش گفتم :

بپر بپره بپر !

خودم پرت مي دم ، بپر !

هر جا که ميخواي بپر !

منم با خوت ببر ، بپر !

گربه که مي ياد پشت پنجره اتاقم ،

ميو ميو مي کنه ،

براش دست تکون ميدم  و مي گم :

مرامتُ عشقه لوطي، که تو اين شباي سرد ،

تو هم هلاک صداي جيرجيرکها شدي !!

گفتم جير جيرک !

 

چشمامو مي بندم و به صداش گوش ميدم ،

هم دلم ميگره هم حسوديم ميشه ،

چقدر اخلاص تو صداش داره ،

چقدر خالصه ، چقدر ناب ِ صداي جيرجيرک .

عمو باد که مياد يواش به پنجره اتاقم ميزنه ،

مي گه ،

آقا کوچولو ، خوابي ،

منم ميرم پشت پنجره و مي گم نه عمو جون بي دار  م .

ميگه : در گوشم اسمشو بگو برم به ننه خاتون بگم ،

بلکه کاري کرد .

مي بوسمشو مي گم : چقدر تو مهربوني عمو باد .

نه ممنونم ، آخه اون اصلاً نمي خواد حرفا مو بفهمه چه برسه ،

بشينه پاي حرفاي ننه خاتون ، 

اين چيزا براش خنده داره عمو باد .

عمو باد دلداريم ميده و دستي به موهام ميکشه،

ميگه غصه نخور آقا کوچولو

بالا سري حواسش هست .

حافظ رو بر ميدارم ،

ميگم کاکو شيرازي ببين ،

همينايي که با خط خوش شعرات و مينويسن و به در و ديوار خونشون ميخ مي کنن ،

همينايي که تا دلشون مي گيره تفاءل مي زنن ،

مي بيني چقدر راحت منکرت ميشن .

(زندگي که شعر نيست )

آره خوب شعر نيست ،

 آخه بعضي از شعرها خيلي فراتر از زندگي هستن ،

ف ر ا ت ر

به مولانا مي گم : حاجي دائي مي بيني تو را خدا ،

شمس هم شمساي قديم ،

ميگه : پسر جان !

مگه يادت رفته چي بهت گفته بودم ،

مکتب تعليم عشاق آتش است ،

گفتم نه ، يادم نرفته،

آخه ،

ما شب و روز اندرون مکتبيم . 

حاجي دائي مولانا ميخنده و ميگه :

خوبه هنوز چند بيتي از ما يادت مونده .

دست ميزارم رو قلبم و تعظيم ميکنم و مي گم ، 

شيخا ! ما کوچيک مرامتونيم به مولا .

حلاج رو سر دار مي بينم ،

براش دست تکون مي دم و مي گم ،

عشق هم يه جور انالحق گفتنه مگه نه ؟

ميخنده و ميگه :

هراست نباشه پسر ، از دار هم نترس

از سرزنش يار هم نترس ،

دل شيدات را بزار کف دستت ،

صاف شو ،

هر وقت تونستي صاف شي و رو ح ت رو از صافي عبور بدي ،

اونوقت حکمت خيلي چيزها تو چشمت نور ميشه .

ديگه باکي از دار نداري ، تيکه تيکه هم بشي عشق هست و صفا .

بهش مي گم :

آقا منصور حلاج !

تو رفتي بالاي دار و در آغوش يار ،

من موندم اين پائين و در ح سرت يار .......

*سایه*

امیدوارم همیشه عاشق باشید

"عاشق واقعی"

 

سه شنبه 2 اسفند1384 توسط عروسک |



می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد.
aroosak_delesh_shekast@yahoo.com

داداش نیما و تاني عزيز( همـــــــــراز )
نیکا استار
داوود(همیشه بهار)
باورهای خیس یک مرده
مهدی شکرانی (گرافیک کامپیوتری)
زیگول
نازنین(محبت)
سياوش و دوستان (سياوش )
تو را می خوانم(داداشی)
محمد(passargad)
شهاب(persian2)
آدم کش های وحشی
دوستت دارم ها (سعید)
شاهزاده ی تنها...(مهتار)
من در سرزمین عجایب(نگار)
قایم موشک(سوک سوک)
غربت من وتو....غربت تو ومن
دهكده سكوت (مسعود ، م.حسين و ...)
گیس گلابتون
خانوم کوچولو
تنهاترین عروسک
The song is over(ایمان)
بچه مجردا
تُرشک (تاني عزيز )
عشق خفن(بهار)
آواز پر جبریل(نازنین)
پیله های پرواز(فرزانه)
بسم الله الرحمن الرحیم(بیدل)
چهل دروغ
سياوش و شيرين (SiSi & ShiShi )
بهترین های فشن-آرایش -مد-دکوراسیون(یه دختر)
افکار مبحوس (سیاوش -خونه جدید)
قالب وبلاگ

YOU MY LOVE B
درد و رنج
بارون شکلاتی
عمو پورنگ دوستت دارم
ایستگاه خاطرات من
تنهایی های من(ایمان)
زندگــــی (آرش و ایران)
خاتم رُســل
به سردی لبخند غروب
اگه عاشقی همینه ( درباره عشق )
دختر شرقی
برگی از یک نوشته
دل شکسته
سجاد
آن سوی بی سو...
شب ایرانی
سارا و سیا
زندگی با عشق
با روح باران
دل اشتباه نمیکنه( پریسا)
الو ، آخر دنیا ؟
شلغم فروش خندان
ژشت سوال فیل هوا میکنند!
این وبلاگ ((یک شنبه ها ))با مطلب جدید به روز می شود.(نازنین)
پرنده منزوی
هنوزم دلم تنهاست( عروسک تنها)
شب سراب
Disloyal "خیلی بی وفایی"
فـــــــــــرزند باکـــــــــــره ,عـــــــــــیسی مسیـــــــــــح
پرنده ی عاشق
درد دل
جوکای باحال برای آدمای باحال
عاشقانه های نرگس ( داستان واقعی زندگیشون )
دود اگر بالا نشيند كسر شان شعله نيست
من با اون
§ جیلیز و ویلیز §
ارژنگ مانی
طلوع خواهم کرد
به اندیشیدن خطر مکن
دختر طوفاني

RSS 2.0

Design By Parstheme