
یک
زیر چراغ های اتاق عمل،چاقو ها ، تحمل.
دو
دست های دکتری تو را به دنیا می کشد.
سه
مادرت تو را در اغوش می گیرد .
اغاز زندگی تو در همین سه شماره است، کافی است که یکی از این سه شماره برایت مرده باشد.....
از زمانی که از جان مادرت غذای خود را می مکی ، تا زمانی که الفبا را می اموزی ، از زمانی که در رویاهای حبابی خود غرق می شوی ، تا زمانی که عشق را پیدا می کنی، زندگی است.
زندگی مثل بوم نقاشیست که تو نقاش انی؛ نقاشی که می توتند رنگهای درون قلب خود را بیرون بیاورد و برای فردای خودش نقاشی بکشد:تمام رنگهای درون قلبت حاضر ، نقاش منتظر. شروع می کند: فردا را می کشد؛ یک دره ؛ یک پل، پل فردا، شوخی ندارد ، فردا فرداست . دیر بجنبی از پل سر نگون می شوی. پس باید فردا را قاب عکس قلبت کنی ، ثانیه ها می میرند،
ثانیه یک..... امروز
ثانیه دو ..... فردا
ثانیه سه......